|
چون ما را با درد به دنيا میآورد و بلافاصله با لبخند میپذیرد
I never knew there would be a better tomorrow
پياده از کنارت گذشتم، گفتی:" چندی خوشگله؟" سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشين لباسشويی بنشين!" در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدايت بلندتر بود در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود زيرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پيچ وزنت را بيندازی روی من در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جايت را به من تعارف کنی در سينما نيکی کريمی موقع زايمان فرياد کشيد و تو بلند گفتی:"زهرمار!" در خيابان دعوايت شد و تمام ناسزاهايت، فحش خواهر و مادر بود در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهايم را دراز کنم نتوانستم به استاديوم بيايم، چون تو شعارهای آب نکشيده می دادی من بايد پوشيده باشم تا تو دينت را حفظ کنی مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی! تو ازدواج نكردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است من ازدواج نكردم و به من گفتی ترشيده عاشق که شدی مرا به زنجير انحصارطلبی کشيدی عاشق که شدم گفتی مادرت بايد مرا بپسندد من بايد لباس هايت را بشويم و اتو بزنم تا به تو بگويند خوش تيپ من بايد غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگويند آقای دکتر وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است . . . . روز مردت مبارک! هرچند با تاخیر پ.ن : و همچنان خیره می مانم در آن زن و زنانگی اش .....
حالتی که شما جستجو می کنید حالت جنین در رحم مادره که بی دوندگی ، کشمکش و تملق در میون جدار گرم و نرم خوابیده ، آهسته خون مادرش رو می مکه و همه ی خواهش ها و احتیاجاتش خود به خود برآورده میشه. این همون نوستالژی بهشت گمشده ایست که در ته وجود هر بشری وجود داره : آدم در خودش و تو خودش زندگی می کنه. شاید یه جور مرگ اختیاریست ...
بعد از اونهمه حرفای درست و نادرستی که به این گروه زده شد وتهمت های بیجایی که نسبت داده شد،بالاخره کار ما در این تابستان تمام شد. چیزایی که باید گفته میشد درجواب بعضی از بچه ها،چندین بار گفته شده دیگه نیازی به تکرار نیست.فقط لازمه این گفته بشه که چنین برنامه ای لازم بود تا خیلی از مسائل روشن بشه و راه خیلی چیزا هم باز بشه.ما مطمئنیم همه حتی اونایی که ترسیدن اسمشون بیاد بالا فهمیدن که چنین برنامه ای نکات جالب کم نداشت. مشخص بود که مخالفت با کار ما فقط از طرف چند نفری بود که جو رو آشفته کردن ولی راه به جایی نبردند.وبلاگهای دیگه که همین کار ما رو انجام دادند با عکس العمل خیلی نرم تر و منعطف تری از طرف بچه هاشون مواجه شدند ولی ماها که اولین ورودی بودیم که همه از برنامه های مختلفمون وهمچنین صمیمیتمون تعجب کرده بودن اینطوری برخورد کردیم. ببینید دوستان درسته که وب ما رو خیلیها از خارج ازکلاس میان و میبینن ولی این دلیل نمیشه که دیگه ما بیایم و فقط مطالبی رو بزاریم و بنویسیم که مناسب دید همگان باشه.نه،اصلا وابدا این حرف درست نیست... هیچ اشکالی نداره،مگه ما وب تشکیل دادیم واسه کی؟واسه خودمون یا دیگران؟ یه عده تو این ماجرا خیلی بهشون برخورد که دوستاشون به بعضی از نکته های اخلاقیشون اعتراض کردندکه این غیر منطقیه... بعضی ها معترض به اینکه چرا نظرات با اسم مستعار تایید میشن غافل از اینکه عزیزان اینجا "دلنوشته"اسمشه نه یه وب رسمی درنتیجه نظر دادن با مستعار اشکالی نداره،طبیعی هم هست... درسته که ما خودمون در بعضی موارد تاکید داشتیم روی نوشتن اسم اصلی ولی همه جا نمیشه این خواسته رو داشت... عوامل سوءاستفاده گر وتندرو هم که تا تونستند بی ظرفیتی خودشونو ثابت کردند... امیدواریم هر اتفاق خوب وبدی که در این وبلاگ در طی این مدت اتفاق افتاد،همین جا دفن بشه که با شروع کلاسها تاثیر خاصی روی روابطمون نداشته باشه...امیدواریم. خیلی از نظرات بودن که تایید نشدن چون توهین آمیز بودند واگه کسی فکر میکنه در این زمینه تبعیضی یا حق خوری بوده،بدونه سخت در اشتباهه... البته گفته میشه که قطعا این آخرین کار گروه مار نیست و ما حتما ادامه میدیم... قبول میکنیم که شاید بعضی جاها به دلیل مسائلی که اجتناب ناپذیر بودند یه مشکلاتی پیش اومد که زود هم جمع وجور شد هر چند یه عده شلوغش کردند که دلیلش هم اتکاء صد درصدی حرفاشون به احساساتشون بود که این طیعی و قابل پیش بینی بود. خیلی از حرفایی که دوستای صمیمی شاید نمیتونستند به همدیگه بگن اینجا گفته شد که این خودش خیلی کمک به بهبود و استحکام روابط میکنه همچنین در مورد انتقاد هاییکه بچه ها از هم داشتند هم مفید بود... این اختتامیه ی گروه مار بود در جریان نقد وبررسی... اگه نظری دارید میتونید رو این حساب کنید که حتما به نظراتتون اهمیت داده میشه... اوقات خوشی رو براتون آرزومندیم
با تشکر مورد اول: خانم....مریم خواجه زاده مورد دوم: آقای....شهریار کلاهی مورد سوم:خانم...سیمین دخت مجاهدین مورد چهارم:آقای...محمد متین راد مورد پنجم:خانم...پریا نوبخت مورد ششم:آقای میلاد نوروزی راد مورد هفتم:آقای محسن رضایی مورد هشتم:آقای خشایار عباسی مورد نهم:خانم فرشته شاکور مورد دهم:خانم عاطفه محمدی نژاد مورد یازدهم:خانم فاطمه محمد جعفری مورد دوازدهم:آقای مجید لطفی مورد سیزدهم:آقای افشین شیری
دیشب نوبت نفر بعدی بود که مورد نقد قرار بگیره ولی از اونجاییکه دیدیم که ما(مار)کاملا همکلاسیهای بی وجدانی هستیم!! و اینکه شاید خیلیهامون هنوز به اون حد نرسیدیم که بتونیم درست و سنجیده همدیگه رو نقد کنیم فعلا اینکار رو متوقف کردیم. متاسفیم برای این همه ظرفیت.......................... متاسفیم برای این همه جنبه.............................. متاسفیم برای این همه حس همدوستی.................. متاسفیم برای این همه نسبتهای خوب که به هم میدیم........... متاسفیم برای این همه جرات و شهامت نظر دهندگان با اسم مستعار در مورد خواهرها و برادرانشون........ متاسفیم برای دوستای خوبی که خیلی خوب تونستن فقط لباس دوستی بپوشن......... متاسفیم برای مسلمونهای بی سحری روزه بگیری که روزه شون فقط آب وغذا نخوردنه........ متاسفیم برای اون همه نیت خوبی که ما برای این کار داشتیم......... متاسفیم برای خودمون و شما که به نحو احسنت جوابمون رو دادید............. متاسفیم برای سارا مراد نیا که خیلی خوب قضاوت کرد........... اینقدر همه از این طرف و اون طرف اومدن توی وبلاگهای ما و گفتند به به چه جو صمیمی دارید خوش به حالتون...دیدیم و دیدید چه دشمنی از طرف یه عده پشت این صمیمیت نهفته بود. شاید کار مار کاملا درست نبوده باشه ولی به خدا قسم همه اینا لازم بود تا ما ها بفهمیم تا ماها بدونیم که تا چه اندازه هوای هم رو داریم تا همدیگه رو بهتر بشناسیم تا...تا...تا............................ بارها گفتیم دوباره هم میگیم:هدف ما توهین به کسی نبوده همچنین میدون دادن هم نبوده اگر هم چند نظری بالا اومد و زود پاک نشد،دلیل داشت.اونایی که از کار مار خرده گیری میکنند بدونن که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و هرچی بوده اغراق یه عده خاص بوده و بس. تا حالا هر چی مشکل پیش اومده وتمام ناراضیها از خانمها بودند(نمیدونیم چرا؟؟)،خب عزیزان ما که از همون اولش اعلام کردیم و نظر سنجی هم گذاشتیم که اگه دوست دارید و مایلید تا دیگران در موردتون نظر بدن اعلام کنید.اینا کیا بودن که با عجله وحتی زودتر از آقایون اومدن و در مورد خانمها نظر دادند؟اگه اینقدر بدشون میومد و می ترسیدند از نقد شدنشون پس این کارها برای چی بود؟وقتی که ما با این همه استقبال مواجه شدیم دیگه فکر نمیکردیم اینطوری بشه!.اگه خانمهایی مثل X&Y که خیلی دلسوز هستند ودیگر خانمها ازشون انتظار دارند با این پروسه موافق نبودند همون اول اعلام میکردند نه اینکه بعدش بیان و خودسرانه اقدام به حذف نظر بدون اجازه بکنند. حالا هم دیر نشده،ما به زودی نظرات مطالب رو BLOCK میکنیم واما اگر کسی دوست داشت نقد بشه باید با اسم خودش نظر بذاره تا اونوقت ما در قالب یه مطلب جدید به ادامه کار بپردازیم... دوباره میگیم ما از همه کساییکه در جریان این ماجراها ناراحت شدند معذرت میخوایم.کمتر کسی تونست مقصود ما رو از این کارمون بفهمه ولی اشکال نداره،به قول یکی از بچه ها قرار نیست وهمچنین منطقی هم نیست که در یک جمعی همه با یک موضوع جدید و ناگهانی موافق باشند. ما میخواستیم این جریان رو تا آخر تابستون ادامه بدیم ولی... از اینکه یه مدت توی وب دلنوشته ها وقت شریف و مفیدتون رو گرفتیم،از اینکه به همتون توهین زشت کردیم و از اینکه حرمت همه و همچنین وبلاگ رو شکوندیم معذرت موکد میخوایم. فقط به نظراتی اهمیت و البته پاسخ داده خواهد شد که با اسم حقیقی نوشته بشن. موفق باشید
سلام.اینجا اسمش دل نوشته هاس دیگه؟نه؟
منم امروز اومدم حرف دلم رو بنویسم.اومدم بگم خیلی دلگیرم... از همه ی خانم ها و آقایونی که به راحتی به هم توهین می کنن دلگیرم... از اونهایی که همدیگه رو مسخره می کنن دلگیرم... از اونهایی که وارد حریم خصوصی همکلاسی هاشون میشن دلگیرم... از اونهایی که دیگران رو آزار میدن و از خدا نمی ترسن دلگیرم... از گروه مار که سلاح میده دست بچه ها که با هم بجنگن دلگیرم... می خواین مسلمون ایرانی رو براتون تعریف کنم؟ مسلمون ایرانی کسیه که نمازشو سر وقت می خونه.سی روز ماه رمضون رو روزه می گیره.اونم بی سحری!!! همین مسلمون ایرانی همکلاسی هاشو مسخره می کنه.به خودش اجازه میده به شخصیت دیگران توهین کنه یا زمینه رو برا توهین آماده کنه.اونم با اسم مستعار.آخه کی می فهمه اون سارا بود که فلانی رو مسخره کرد؟نمی دونید چقدر مسخره کردن فلانی توی جمع حال میده.آخرت؟؟اینا همه کشکه!! اگه هم پرسیدن تو بودی میگم نه! یه دروغ کوچیک که مهم نیست.مهم اینه که من باید سی روز گرسنگیییییییییییی بکشم.گرسنگی نکشم می رم تو جهنم.اما اگه بکشم دیگه هر کاری کنم می رم تو بهشت!!!!!!!!! حق الناس؟؟؟ نه من حق الناسی به گردنم نیست.آخه سر سوزنی از مال کسی برنداشتم.این مهمه.آزار دادن دیگران و ناراحت کردنشون که حق الناس نیست بابا! اصلا اگه کسی ناراحته چرا خودش نمیاد بگه؟ مرادنیا تو چه کاره ای؟تو چرا کاسه ی داغ تر از آشی؟ کسی هم که اعتراض نکرده.پس من دیگه وجدانم راحت!!!!!!! مسلمون ایرانی رو شناختین؟ آره.خیلی دلگیرم... برای گروه مار سوء تفاهم نشه.طرف صحبت من فقط ایشون نیست.همه ی اونهایی هستن که بی وجدانن.ایشون به بی وجدانها میدون میده.راستی من نمی دونم چرا مطلبم با اسم یک دوست روی وبلاگ میاد.من سارا مرادنیا هستم.نمی دونم چرا این طور شد.به هر حال از یک دوست معذرت می خوام
سلام. برای اعلام نتایج "ترین های کلاس" رای هر فرد تو هر "ترین" شمارش شده و تو هر زمینه یا همون "ترین" یه خانم و یه آقا که حداکثر رای رو کسب کردن به عنوان "ترین" معرفی شده اند. در ضمن اعتراض به هیچ وجه وارد نیست. حال نتایج به شرح زیر می باشند: با نفوذ ترین: آقای عباسی و خانم نوبخت. SMS باز ترین: خانم مجاهدین و آقای کلاهی. Missed Call باز ترین: آقای امیر میجانی و خانم مجاهدین. بدخط ترین: خانم دیلمانی و آقای کلاهی. خوش خط ترین: آقای ایزدیان و خانم مجاهدین. عصبی ترین: خانم زیلایی و آقای تیموری. پایه ترین: آقای کلاهی و خانم مجاهدین. خوش اخلاق ترین: خانم داودی و آقای عباسی. بداخلاق ترین: آقای تیموری و خانم امامی مقدم. پر حرف ترین: خانم مرادنیا و آقای نوروزی. مهربون ترین: آقایان صادقی پور،موسوی و خانم مرادنیا. بیکار ترین: خانم فضلی نژاد و آقای اکبری. با حال ترین: آقای نوروزی و خانم مرادنیا. خرخون ترین: خانم ها کیانی٬ معاشی و آقای متین راد . ماست ترین: آقای عنافچه و خانم شفیعی. سر به زیر ترین: خانم سنان زاده و آقای عنافچه.
|
About![]()
وبلاگ بخش دلنوشته های دانشجویان پزشکی ورودی مهر87 دانشگاه جندی شاپور اهواز Archivesخرداد 1390فروردین 1390 شهریور 1389 تیر 1389 دی 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 Authorsیک دوستمحسن امپراتور شهریار محمد اکبری هیئت نویسندگان MAR وحید پیری کیوان محمد متین راد دوستدار غروب سارا مرادنیا Links
صفحه اصلی |